درگفتگوی همشهری اقتصاد با مدیرعامل کارگزاری بانک انصار مطرح شد:

سازمان بورس باید از مدرک‌گرایی دست بردارد!

 

کانون کارگزاران  فقط دست و پای کارگزار را می‌گیرد / قانون بورس باید قطعاً اصلاح شود/ لابی تأمین سرمایه خیلی سنگین‌تر است/ مدرک‌گرایی بازار مکاره‌ای در صنعت کارگزاری به وجود آورده است/ تحریم‌ها شورای امنیت آن‌قدر مردم را گرفتار نکرده که تحریم‌های داخلی مردم را گرفتار کرده است/رقابت ناسالم در کارگزاری‌ها برای جذب مشتری به وجود آمده است/ بازار سرمایه فضای لازم برای ریشه‌دار شدن ندارد/ فرهنگ‌سازی در بازار سرمایه ایران یک الزام جدی است/ یک کارگزاری مشتری را با 90 درصد تخفیف کارمزد جذب می‌کند

 

کارگزاران به‌عنوان حلقه رابط بین سهامداران و سازمان بورس نقش اساسی در توسعه بازار سرمایه کشور دارند. زمانی بورس کشور با اندک کارگزاری مشغول به فعالیت بود اما صف‌های طویل سهامداران از طرفی و لزوم تأکید و توجه مسئولان به بازار سرمایه به‌عنوان مهم‌ترین و اساسی‌ترین روش تأمین منابع مالی کشور موجب شد که تعداد کارگزاری‌ها درکشور رفته‌رفته افزایش پیدا کند. در این میان با افزایش تعداد کارگزاری‌ها به دلیل آنچه مشکلات ساختاری بازار سرمایه ایران است گرفتاری‌های آن‌ها نیز افزایش پیدا کرد. دخالت‌های نابجای سازمان بورس از چگونگی نحوه استخدام نیروها تا رتبه‌بندی‌های غیررقابتی موجب شد که شرکت‌های کارگزاری آن‌گونه که باید نتوانند در خدمت بازار سرمایه باشند. آسیب‌شناسی صنعت کارگزاری در ایران و دلایل مهجور ماندن بازار سرمایه در اقتصاد کشور، بهانه گفتگوی همشهری اقتصاد با دکتر عبدالله رحیم لوی بنیس شد. وی معتقد است بازار سرمایه ایران وارداتی است و هنوز بسترهای فرهنگ‌سازی درآن مهیا نشده است. مدیرعامل کارگزاری انصار، انحصار را آفت صندوق‌های تأمین مالی می‌داند و معتقد است تا زمانی که زنجیر انحصار بر پای بانک‌ها و بازار سرمایه ایران بسته‌شده تشویق مردم و سرمایه‌گذاران خارجی برای سرمایه‌گذاری راه به‌جایی نمی‌برد.

 

*آقای دکتر یکی از تأکیدات مسئولان همواره لزوم توجه به بازار سرمایه درکشور است. نظام بانکی برای تأمین مالی بنگاه‌های کشور خیلی فربه شده است و بورس باید جای آن را بگیرد و قرار است میلیون‌ها آدم بیایند اینجا سرمایه‌گذاری و کارکنند. آیا با این تفاسیر بسترهای لازم برای کارگزاری‌ها به‌عنوان حلقه رابط بین سهامداران و بازار سرمایه فراهم‌شده است؛ و به‌طورکلی جایگاه صنعت کارگزاری و مشکلات آن را درکشور چگونه می‌بینید؟

داستان سر این موضوع است که صنعت بانکداری و بازار سرمایه در ایران وارداتی است و هنوز زمینه‌های فرهنگ‌سازی برای آن مهیا نشده است. همان‌گونه که هنوز برای دیگر موارد زندگی در کشورمان ازجمله فوتبال، رانندگی و مواردی ازاین‌گونه هنوز فرهنگ‌سازی نشده است؛ چراکه در ادامه همه مشکلات به نبود فرهنگ در زمینه‌های مربوطه می‌رسیم. در بازار سرمایه و بانکداری نیز همین‌طور است؛ این دو را آورده‌ایم ولی الزامات و مکانزیم های ورود آن را مهیا نکرده‌ایم.

*این فرهنگ چگونه است؟

این فرهنگ در ابعاد مختلف باید دیده شود. فرهنگ به‌عنوان عام را می‌گویم. به‌عنوان الزامات، بسترهایش، نرم‌افزارهایش، قواعد رفتاری، قواعد حرفه‌ای و قواعد فکری همه این‌ها در این مقوله جای می‌گیرد. ما سازمان بورسی را تشکیل داده‌ایم، قانونی گذاشته‌ایم، ساختاری را تعریف کرده‌ایم افرادی را به‌عنوان مدیرانی در نظر گرفته‌ایم که هم باید نظارت کنند هم باید تصمیم بگیرند؛ و صنعت کارگزاری را هم ذیل این‌ها تعریف کرده‌ایم. ما می‌توانیم بازار سرمایه را به هد تعریف کنیم که صف این صنعت، کارگزاران هستند. کارگزاران ارتباط بین صف مردم و بازار سرمایه را باید برقرارکنند. حال با چه مکانیزم و ابزار و بستری باید فراهم شود؟ آنچه سازمان تعریف کرده است؛ که نقصان از همین‌جا شروع می‌شود.

*یعنی شما می‌فرمایید کارگزاری‌ها توان نوآوری در نظام مالی را ندارند؟

ندارند، ولی می‌توانند داشته باشند.

*چرا؟

ما 107 کارگزاری در ایران داریم که می‌تواند در حوزه‌های مختلف از کالا گرفته تا اوراق و سایر فعالیت‌ها کارکنند(البته همه کارگزاری‌ها هم در همه زمینه‌ها کار نمی‌کنند) داستان از اعطای مجوز به کارگزاران شروع می‌شود که شاید یک مقدار اینجا کم‌دقتی صورت می‌گیرد. قبل از اینکه صنعت کارگزاری را وارد کنیم باید فرهنگ آن را وارد می‌کردیم و بعد انتخاب می‌کردیم؛ مثل حسابداران رسمی. باید ازهرجهت تائید صلاحیت می‌شدند. باید آدم‌های کاربلدی بودند که رفتارها و الزامات بورس را خوب می‌شناختند و یک مقدار جامعه‌گرا بودند و مسئولیت‌های اجتماعی را می‌شناختند. هر صنعتی را شما در نظر بگیرید نمی‌توان مسئولیت‌های اجتماعی آن را نادیده گرفت؛ حتی در صنعت خودروسازی و بانکداری هم این‌گونه است. ما ملزم به یک سری از رفتارهای اجتماعی هستیم. مثلاً در نظر بگیرید بالای 50 درصد از کارگزاری‌ها در تهران هستند و بقیه در مشهد، تبریز اصفهان و شیراز است. پس سهم بندرعباس، زاهدان، بروجرد، ارومیه، ایلام و کرمانشاه چه می‌شود؟! مگر این‌ها بخشی از مملکت نیستند؟! مگر طبق قانون نباید اختیار داشته باشند که اگر بخواهند وارد بازار سرمایه شوند امکانات آن را داشته باشند. دولت و سازمان بورس برای ورود آن‌ها چه‌کاری انجام داده است؟! سازمان بورس به نمایندگی دولت اصلاً وارد حوزه وظایف خود نشده است. در قانون هم برای این موضوع پیش‌بینی‌نشده است. هم قانون‌گذار غافل بوده است و هم مجری. دولت وظیفه دارد که این امکان ملی را برای هشتاد میلیون جمعیت امروز و 60 میلیون جمعیت 10 سال پیش از طریق صداوسیما و مطبوعات تفهیم می‌کرد. باید بودجه در نظرگرفته می‌شد و آموزش داده می‌شد. این تبعیض را نباید دامن می‌زدند. این برخلاف قانون اساسی است.

*یعنی با این تفاسیر اگرکارگزاری‌ها بخواهند جایی دفتر نمایندگی داشته باشند سازمان برای آن مانع ایجاد می‌کند؟

مانع ایجاد نمی‌کند؛ اما اگرکسی بخواهد در یک شهر محروم کارخانه‌ای را احداث کند حداقل معافیت مالی برای آن در نظر گرفته می‌شود تا تشویق شود؛ اما درکارگزاری‌ها چه اتفاقی می‌افتد؟! من اگرکارگزاری در تهران بزنم باید همان مراحل و هزینه را طی کنم و در زاهدان نیز همین‌طور؛ یعنی مناطق محروم موردتوجه نیست. برای من کارگزار رغبتی ایجاد نشده است که بخواهم به مناطق محروم ورود پیدا کنم. در تهران برای هر استیشن باید یک پذیرش و یک نیروی حرفه‌ای معامله‌گر قرار دهم. من در شهر محروم این نیروی حرفه‌ای را ازکجا پیدا کنم؟! سازمان باید از مدرک‌گرایی دست بردارد. یکی از آفت‌ها همین مدرک‌گرایی است. منِ مدیر کارگزاری مگر احراز صلاحیت نشده‌ام و اگر یک معامله‌گر بدمعامله کرد نباید من باید پاسخگو باشم. چرا من نباید بتوانم معامله گرم را انتخاب کنم؟!

*معامله گر را باید خود سازمان انتخاب کند؟

می گوید باید مدرک حرفه‌ای بگیرد. وقتی کارمندی در دانشگاه مورد تائید وزارت علوم مدرک مالی می‌گیرد  چقدر باید هزینه کند و همین مدرک اجاره داده شود در صنعت. این درد است. درد صنعت این است. این هزینه‌ای است که برای من کارگزار دارد تحمیل می‌شود. هم مالی و هم غیرمالی؛ و در چنین فضایی چگونه می‌توان انتظار بهره‌وری داشت. همین مکانیزم در تهران و مناطق محروم یکی است. وقتی دولت بستر را فراهم نمی‌کند چگونه می‌توان کارگزاری را فعال کرد. یکی از آفت‌های بورس ما نداشتن ریشه است.

*یعنی چی؟

در بورس ما در بهترین وضعیت که بازهم موردتردید است از هشتاد میلیون نفر فقط 5 میلیون سهامدار هستند. این یعنی ریشه ندارد و با نسیمی تکان می‌خورد یعنی کمتر از 10 درصد؛ و الا اگر ما می‌توانستیم حتی 30 درصد از خانواده‌ها را درگیر این بازار کنیم دیگر این اتفاق نمی‌افتاد. آن‌وقت دیگر یک تعداد اندک نمی‌توانستند نوسان بازار را بگیرند. پس دولت به مسئولیت‌های حاکمیتی و اجتماعی‌اش در بازار سرمایه ورود پیدا نکرده است. دولت می‌تواند با ایجاد بسترهای مناسب کارگزاران را تشویق به ایجاد شرایط مناسب برای نفوذ هر چه بیشتر سهم بازار سرمایه در مناطق محروم کند؛ اما خوب مشخص است مجوز کارگزاری دست اشخاص حقیقی است که به‌صورت عقلایی به فکر سود خود هستند؛ و در این شرایط کسی به فکر مناطق محروم دیگر نخواهد بود. ما نهادهای غیردولتی مردمی را به‌هیچ‌عنوان امتیاز نداده‌ایم. امکان برای ورود فراهم نکرده‌ایم و نهادهای غیردولتی مردم را که بخشی از مسئولیت اجتماعی را عهده‌دار شوند. لذا در این شرایط باید مکانیزمی طراحی شود که حداقل کارگزاران موجود از طریق اصلاح ساختار سهامداری برای تأسیس شرکت متوجه مسئولت اجتماعی‌شان شوند. از طرفی دیگر هم بعضی وقت ها نمی‌توان از کارگزار انتظار داشت. وقتی حاشیه سود را محدود می‌کنیم و برایش هزینه ایجاد می‌کنیم چگونه می‌توان انتظار داشت آموزش رایگان برای مردم بگذارد. همین بحث مدرک‌گرایی چه هزینه‌های برای کارگزاری‌ها تحمیل می‌کند، چه هزینه عدم بهره‌وری نیروی انسانی فراهم می‌کند. مدرک‌گرایی بازار مکاره‌ای در صنعت کارگزاری به وجود آورده است.

*می‌توانید بیشتر توضیح دهید؟ یعنی مدارک مرتبط موردقبول سازمان نیست؟

خیر. باید آموزش جداگانه ببینند امتحان دهند و مجوز حرفه‌ای بگیرند والان برای کوچک‌ترین حرکت کارگزاری باید یک نیروی مجوز دار استخدام کنیم. درد کارگزاری همین هزینه‌های ایجادشده است.

*هزینه‌های آن چقدر است اگر بخواهند مدارک سازمان را بگیرند؟

فراتر از هزینه‌های آن روند انحصار مشکلاتی را برای کارگزاری‌ها فراهم می‌کند که به‌مراتب هزینه‌های سنگین‌تری برایشان در پی خواهد داشت. در حال حاضر 500 نفر معامله‌گر مورد تائید سازمان هستند؛ این تعداد در بین 107 کارگزاری یعنی انحصار؛ چراکه خود آن‌ها می‌توانند حقوق تعریف کنند و این حاشیه سود را کم می‌کند. حاصل این مشکلات اول در کاهش مسئولیت‌های اجتماعی دیده می‌شود یعنی زمانی که کارگزاری‌ها می‌توانند مشکلات موجود بر سر راه بازار سرمایه را کاهش دهند. دومین مشکل نیز که آن‌ها را وارد رفتارهای رقابتی ناگزیر ناسالم می‌کند. در این حال کارگزاری باید هزینه‌های خود را دربیاورد لذا ممکن است به خاطر همین مشکلات به راه‌هایی رجوع کند که خیلی در دایره اخلاق و حرفه‌ای گری نیست اما مجبور است این کار را بکند. مثل برزدن مشتری دیگران یا برزدن کارمندان در این حوزه.

سازمان بورس سرمایه درگردش یک کارگزاری را معیار اساسی برای رتبه‌بندی کارگزاری تعریف می‌کند. این یعنی چه؟ من متوجه می‌شوم یک کارگزاری مشتری را با 90 درصد تخفیف کارمزد جذب می‌کند. من حساب می‌کنم که یک مشتری که وارد کارگزاری می‌شود به‌صورت ضروری 20 درصد هزینه قطعی دارد یعنی یک کارگزاری اگر بخواهد حداکثر سربه‌سر شود و مدیریت هزینه کند می تواند حداکثر 75 درصد تخفیف بدهد نه 90 درصد. نگاهشان به رتبه‌بندی است؛ و بعد از آن‌هم مشتریان به‌واسطه رتبه‌ای که برای منِ کارگزار در نظر گرفته‌شده است کارگزاری را انتخاب می‌کنند. این‌یک فرایند غلط است. یک رقابت ناسالم و معیوب برای جذب سهامدار است. داستان دیگر تصمیم‌گیری‌های از بالا به پایین در صنعت بورس است. به‌صورت معمول در بحث‌های سازمانی گفته می‌شود که تصمیماتی که از بالا می‌آیند سریع اجرا می‌شود ولی ماندگاری کمتری دارند و همین‌گونه بالعکس. صنعت کارگزاری به‌عنوان پل ارتباطی بین مردم و بازار سرمایه چه نقشی در تصمیم‌گیری‌ها داشته است؟! هیچ. تصمیم‌گیری‌ها در کارگزاری از بالا به پایین صورت می‌گیرد که خوب این موضوع نیز به جایگاه ضعیف کانون صنفی کارگزاری و موضع ضعف آن‌ها مربوط می‌شود.

در شورای عالی بورس 13 نفر عضو وجود دارد؛ که تعدادی از طرف کانون، تعدادی از نماینده مجلس و تعدادی از طرف وزیر اقتصاد مشخص می‌شوند. این ساختار کاملاً دولتی است. در این شرایط مشخص است که چه تصمیم‌هایی گرفته می‌شود.

*یعنی صدای بخش خصوصی واقعی در شورای عالی بورس شنیده نمی‌شود؟

نه‌فقط بخش خصوصی بلکه اصلاً صدای این صنعت شنیده نمی‌شود. چراکه همه کارگزاری‌ها نیز خصوصی نیستند. ما کارگزاری بانک سپه، کارگزاری آستان رضوی و ستاد اجرایی راداریم. اصلاً صدای صنعت شنیده نمی‌شود. لذا در اینجا به نقش مهم کانون کارگزاران می‌رسیم؛ که باید چه‌کارهایی انجام دهد و نمی‌دهد؛ چراکه نقش مجامع صنفی را همه می‌دانیم. مجمع صنفی نقش حمایتی از صنف، دفاع از حقوق صنف، انتقال دانش و تکنولوژی، تنظیم مراودات و تنظیم تعاملات را دارد؛ اما آیا کانون به‌عنوان مجمع صنفی اینچنین ظرفیتی برای انجام این مسئولیت‌ها دارد؟! بحث بزرگی اینجا اتفاق می‌افتد. کانون کارگزاران باید چه‌کاری انجام دهد؛ همین کارهایی که سازمان بورس می‌گوید، این‌که نشد مجمع صنفی! مجوز را سازمان می‌دهد، تمدید با سازمان، رتبه‌بندی با سازمان، کارمندان را سازمان، نظارت و تعلیق را سازمان انجام می‌دهد، پس کانون کارگزارن اینجا چه‌کاره است؟! یک ظرفیت اندکی برای کانون باقی می‌ماند که حتی اندکش هم به آن نمی‌پردازند. این از اساس ایراد دارد من کارگزار باید اختیار داشته باشم. اگر منافع من تأمین نشود چرا باید حق عضویت اجباری داشته باشم.

*کانون چه خدماتی به کارگزاران می‌دهد؟

هیچ.کانون کارگزاران  فقط دست و پای کارگزار را می‌گیرد. جایی که کاری انجام نمی‌دهد کار را عقب می‌اندازد. من پیشنهادم را به کانون بدهم کانون آن را بایگانی کند! کانون به اعتقاد من به‌عنوان مجمع صنفی باید اعلام استقلال از سازمان کند. باید قدرت بگیرد. باید در دل اصلاح قانون بازار سرمایه برود.

*یعنی کانون کارگزاران خودش اتاق فکری تشکیل دهد برای بازسازی ساختار بورس درکشور؟

بله.

*این در اساسنامه دیده‌شده؟

خیر. قانون بورس باید قطعاً اصلاح شود. اگر این اتفاق بیفتد و کانون استقلال داشته باشد که حرفی برای گفتن داشته باشد مثل کانون وکلا و غیره که واقعاً در هیبت یک کانون صنفی عمل می‌کنند. ولی کانون کارگزاران این فرصت را ندارد اگر هم انتقادی داشته باشد صدای آن به‌جایی نمی‌رسد.

*برای حق عضویت چه خدماتی می‌دهد؟

هیچ. غیرازاینکه بخشی از رتبه‌بندی کارگزارها را انجام می‌دهد.

*یعنی نحوه رتبه‌بندی کارشناسی نیست؟

کانون آمده می‌گوید در صورت عضویت شرکت کارگزاری دریکی از کمیته‌های تخصصی مثلاً پنج امتیاز می‌دهم و من کارگزار رفته‌ام درخواست داده‌ام اما هم بیرونم کرده‌اند و هم امتیازم رانمی هند. کجای این منطقی است؛ در این میان یک سری، هم عضو کمیته می‌شوند و هم امتیاز را می‌گیرند.

*یعنی روابط بر ضوابط حاکم است؟

بله. رتبه‌بندی یعنی اینکه کارگزاری چند مرده حلاج است. اگر سالی یک‌میلیون تومان به کانون کارگزاران پول دادی امتیاز می‌گیری، ندادی نمی‌گیری. وقتی کانون این‌گونه ایراد دارد نمی‌تواند انتقادی از سازمان بکند. گردش مالی وقتی مطرح می‌شود رقابت ناسالم اتفاق می‌افتد و می‌بینیم که حتی در بازار با ساک پول نقد جابجا می‌شود.

یعنی چی؟

کسی می‌آید می‌گوید اگر این معامله را اینجا بیاورم چقدر به من می‌رسد؟ من برای اینکه به آن رتبه‌بندی بورس برسم این کار را انجام می‌دهم. یا درباره نیروهای استخدام‌شده معامله‌گر در کارگزاری هم همین‌طور. کارگزاری‌ها از همه‌جا تحت‌فشارند. در یک استان یک معامله‌گری که سازمان تائید کرده اگر یک‌دانه معامله را اشتباه بزند من کارگزار باید بروم در کمیته سین‌جیم بشوم. اگر قرار است سازمان افراد معامله‌گر را انتخاب کند چرا دیگر من باید پاسخگوی مشکلات احتمالی آن‌ها باشم. اگر نیرویی را که می‌گویید مورد تائید سازمان است تحمیل کردید پس دیگر عواقب آن‌هم پای خود سازمان است و نه کارگزار. من می‌خواهم فیزیکدان را به کار بگیرم و هر کاری هم صورت گرفت مسئولیتش با من ولی کسی را که شما انتخاب کردی دیگر مسئولیتش با خود شماست. چرا من باید پاسخگو باشم. آن‌وقت اتفاقاً سازمان بورس من را باید ذی‌حق بداند که این مقدار خسارت به شرکت خورده است.

کانون برای برطرف شدن این مشکلات چه‌کاری انجام داده است؟

کانون باید این‌ها را شناسایی کند که نکرده است.

*پس هزینه‌های دریافتی چه؟

رتبه‌بندی تنها کاری است که آن‌ها انجام می‌دهند. یکی از نقصان‌های کانون همین‌جاست. مجمع صنفی و کانون صنفی اولین هدفش تجمیع آرا و تعامل با اعضا است. چندی پیش درباره تشکیل فراکسیون در مجلس از من سؤال شد یاد آن شعرفتادم که «مزرع سبز فلک دیدم و داس مه نو/ یادم از کشته خویش آمد هنگام درو» کانون چه‌کار کرده است که حالا می‌خواهد دنبال آن باشد که فراکسیون تشکیل دهد. کدام نماینده‌ای رفت نامزدی را شناسایی کرد که تسلط مالی داشته باشد و آن را معرفی کند و مردم از او مطالبه کنند. ما در مجلس چه توقعی داریم که صدایمان شنیده شود. ما کدام تورآموزشی داشته‌ایم برای نماینده‌های مجلس. آیا کانون نباید در اینجا فعالیت کند؟! باید چند تا از بورس‌های بزرگ جهان را به آن‌ها معرفی کنند تا نقصان‌ها را راحت‌تر ببیند. آیا نقش کانون این است که 10 کارگزاری را سالی دو بار دورهم جمع کند. 30 تا 40 کارگزاری را انتخاب کرده است همان‌هایی که به شان رأی داده‌اند تا اظهارنظرکنند در جلسات. پس بقیه چی؟

*یک‌رویه‌ای وجود دارد و آن اینکه مجامع صنفی مختلف که صدای اصناف و حلقه واسط هستند وقتی ناکارآمدی در آن‌ها ایجاد می‌شود تشکل‌ها، حلقه های موازی ایجاد می‌کنند، آیا در بورس چنین کاری امکان پذیر است؟

ما این امکان را نداریم. این از اساس ایراد دارد و قانون باید به‌روز شود.

*اگر اصلاحاتی را که می‌گویید اتفاق بیافتد بازار سرمایه چه چشم‌اندازی خواهد داشت. چه تحولاتی باید در نظام اقتصادی، سازمان بورس و مردم صورت بگیرد تا بتواند دستاوردی ملی در پی داشته باشد؟

یکی از سیاست‌های ملی اقتصاد مقاومتی مردمی کردن اقتصاد است؛ یعنی این‌که تمام آحاد مردم بیایند در تولید سهم بگیرند. اشتغال و تولید در کجاست. مگر 30 درصد تولید ناخالص داخلی در شرکت‌های بورسی نیست. اگر به‌جای 7 میلیون سهامدار 10 و 15 میلیون سهامدار بودند چه اتفاق می‌افتاد. البته جدای از این موضوع مردمی کردن اقتصاد یک حسن دیگر نیز دارد. مردمی شدن بازار سرمایه نوسان تند این بازار را می‌گیرد. ریشه می‌دواند در خانواده‌ها. دلال‌بازی‌ها در عمق کم صورت می‌گیرد. دوم اینکه الآن بالای 90 درصد تأمین مالی بنگاه‌های اقتصادی را سیستم بانکی با ساختار نامناسبش انجام می‌دهد. الآن بانک‌های ژاپن زیر یک درصد تسهیلات می‌دهند. حالا اگر یک منبع مجانی را در اختیار بانک‌ها قرار بدهیم فکر می‌کنید با چند درصد می‌توانند دست مردم برساند؛ زیر 10 درصد نمی‌توانند.

یعنی هزینه و استهلاک در بانک‌های کشور بالا است؟

هزینه عملیاتی در سیستم بانکی ما به‌شدت بالا است؛ بنابراین برای یک سری هدف‌ها فقط حرف می‌زنیم. اگر صحبت از کاهش نرخ تسهیلات و رسیدن آن به میزان تورم می‌کنیم، بیراهه است.

*این مسئله به دلیل هزینه بالای سیستم بانکی است؟

ده سال پیش برای قبض برق باید در بانک می‌رفتیم. در این 10 سال چه شده است؟ آیا به‌اندازه رشد بانکداری الکترونیک شعبه‌های و کارکنان آن کم شده‌اند؟! درد صنعت بانکداری همین است که تفکری درباره مدیریتش نمی‌کند. هدف‌گذاری اشتباه در اقتصاد بوده است. قبل از اینکه ساختار بانکی اصلاح شود اصلاح سود بانکی و رسیدن به نرخ تورم هدف اشتباهی است. نمی‌شود به این دست‌یافت. هزینه‌های عدم تفکر در سیستم بانکی را بنگاه‌های تولیدی می‌دهند. تولید کنندگان هم باید به فکر خرید، فروش و هم مطالبات خود باشند و هم از طرف دیگر هزینه سوء مدیریت بانک‌ها را به دوش بکشند و بار مالیاتی را بدهند. دولت کاری ندارد که این بنگاه سود کرده یا نه. باید مالیات را بدهد. یکی از عجایب اقتصاد در ایران این است که در دوره رکود نرخ‌های مالیاتی کاهش می‌یابد درکشور ما برعکس این اتفاق افتاده است.

 *حالا اگر قرار باشد بنگاه ها از طریق بورس تامین مالی کنند چگونه این امر صورت می گیرد؟

8 درصد باقی‌مانده از تأمین مالی را بازار سرمایه انجام می‌دهد. این تأمین مالی توسط 9 شرکت تأمین سرمایه انجام می‌شود. ببینید انحصار در انحصار دارد صورت می‌گیرد. آنجا گله می‌کنیم از واحد خدمات بانکی اینجا هم از هزینه‌های بالای تأمین مالی از طریق بازار سرمایه. چرا؟ چون انحصار صورت گرفته است و این‌ها خودشان می‌توانند هزینه را تعیین کنند.

*هزینه چه چیز را؟

بازارگردانی اوراق را خودشان می‌توانند تعیین کنند و رقابتی نیست. اینجا هم تولیدکننده ضرر می‌کند. ما 107 کارگزاری داریم که آن‌ها را دخالت نمی‌دهند چرا نمی‌آید این ظرفیت را به کار گیرد تا سهم بانک‌ها را کم و کمتر کند. وقتی هزینه تمام‌شده خدمات را مدیریت کند رقابت ایجاد می شود رغبت در بنگاه‌ها ایجاد می‌شود که ازاینجا تأمین مالی کنند. این انحصار و تضاد عجیب‌وغریبی است. لابی تأمین سرمایه خیلی سنگین‌تر است. درست است 9 تا است ولی زورشان بیشتر است. سازمان مجوز بازار گردانی اوراق را می‌دهد دو ماه بعد بلافاصله لغو می‌کند. چرا؟ چون لابی قوی‌تری دارند. این شده داستان اقتصاد ما.

*چگونه می‌توان انحصار را شکست؟

باید واقع‌بین بود. درد مملکت را احساس کرد. سفره‌ها را پهن‌تر دید. باید به شعارها اعتقاد پیدا کرد. باید سالم‌سازی اقتصاد را باور کرد. ما هنوز مکانیزم های جذب بازار سرمایه خارجی را برای بازار سرمایه نتوانسته‌ایم به‌روزکنیم. هنوز در مکانیزم های عهد عتیق هستیم. بانک مرکزی به‌عنوان حاکم بر صنعت بانکداری و بورس به‌عنوان حاکم بازار سرمایه هرکدام مسیر خود را می‌روند.

*علتش چیست؟

اینکه درک متقابلی از هم نداریم. بانکداری به فکر مشکلات خودش است و بازار سرمایه هم همین‌طور.

*چه مشکلاتی بر سر راه سرمایه‌گذاران خارجی وجود دارد؟

سرمایه‌گذار خارجی برای باز کردن حساب ارزی باید از هفت‌خوان رستم بگذرد. من می‌خواهم یک کد برای سرمایه‌گذار خارجی بازکنم باید یک ماه دوندگی کنم. اتفاق جدیدی در این حوزه نیفتاده است. بالاخره باید تسهیلاتی برای دوره محدود قائل می‌شدیم. آن کار را نکردیم بعد توقع داریم سرمایه‌گذار خارجی ورود پیدا کند. سرمایه‌گذار خارجی می‌خواهد بیاید ولی نمی‌تواند بیاید. مردم ایران به برخی از رفتارهای مدیران عادت کرده‌اند ولی سرمایه‌گذار خارجی عادت ندارد به این کار.

شما در استانبول بروید 8 صبح درخواست ثبت شرکت بدهید 10 صبح شما در پشت صندلی در شرکت خودتان با تمام امکانات نشسته‌اید. سرمایه‌گذار خارجی آن فضا را می‌بیند و بعد می‌آید وقتی می‌بیند برای یک کد یک ماه وقت نیاز است معلوم است که رغبتی برای ورود ندارد.

ما با هیئت‌های خارجی صحبت کرده‌ایم درد دل‌هایشان زیاد است. ولی ما فقط صحبت می‌کنیم. آن تحریم‌ها شورای امنیت آن‌قدر مردم را گرفتار نکرده که تحریم‌های داخلی مردم را گرفتار کرده است. ما خودمان در تحریم خودساخته هستیم. با رفتارهای غیرحرفه‌ای، با تقابل‌های غیرضروری بین بخش‌های مختلف، با عدم رسیدن به منافع مشترک. خودمان را هفت قفله کرده‌ایم. همه این‌ها مشکلات ساختاری است.

با توجه به نقش موثر مجلس شورای اسلامی به عنوان مهمترین رکن قانون گذاری کشور،  می توان بیان کرد نتیجه انتخابات مجلس شورای اسلامی تاثیر بسزایی در عملکرد اقتصاد و بویژه بازار سرمایه برای سال های آتی خواهد داشت. نتیجه حاصل از دو انتخابات مهم اسفند 94 یعنی انتخابات مجلس خبرگان و مجلس شورای اسلامی تاثیر مهمی در انتخابات دو سال آینده ریاست جمهوری نیز به همراه خواهد داشت که به طور قطع اثر مهمی در وضعیت ثبات و بهبود وضعیت اقتصادی و کمک به خروج از دوران رکود دارد.